تبلیغات
تبلیغات ✿زندگی به روایت دخترک شهریوری✿
روی دست خدا مانده ام


گاهی آنقدر بدم می آید
     
که حس میکنم باید رفت

باید از این جماعت پُرگو گریخت

واقعا می گویم

گاهی دلم می خواهد بگریزم از اینجا

حتی از اسمم، از اشاره، از حروف،

ازاین جهانِ بی جهت که میا،که مگو،که مپرس!


گاهی دلم می خواهد بگذارم بروم بی هر چه آشنا،

گوشه ی دوری گمنام

حوالی جایی بی اسم،


بعد بی هیچ گذشته ای

به یاد نیارم از کجا آمده،کیستم، اینجا چه می کنم.

بعد بی هیچ امروزی

به یاد نیاورم که فرقی هست،فاصله ای هست،فردایی هست.

گاهی واقعا خیال می کنم

روی دست خدا مانده ام

خسته اش کرده ام.

راهی نیست

باید چمدانم را ببندم

راه بیفتم...بروم.

ومی روم

اما به درگاه نرسیده از خود می پرسم

کجا...؟!

کجا را دارم٫ کجا بروم؟

سید علی صالحی

پ.ن: نه نا امیدم نه امیدوار صادقانه این روزها تو بدترین حال ممکن هستم گمراهی وشوک
درمورد زندگی چی فکر میکردم چی شد....

[ چهارشنبه 19 مهر 1396 ] [ 12:45 ب.ظ ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
تنهایی ام را از غزل سرشار میکرد..



تنهایی‌ ام را از غزل سرشار می‌کرد

تا زیر لب نام مرا تکرار می‌کرد


با چشم های از افق روشن ‌تر خود

هر صبح او خورشید را بیدار می‌کرد


وقت خرید عید با لبخندهایش

قنادهای شهر را بیکار می‌کرد


پشت سرم می‌گفت من را دوست دارد

در پیش چشمان خودم انکار می‌کرد


اینگونه سرتاسر مرا مشتاق می‌کرد

اینگونه احساس مرا آزار می‌کرد


یک روز از ماندن کنارم حرف می‌زد

یک روز بر دل کندنم اصرار می‌کرد


گاهی به قدری تلخ می شد که جهان را

در کام من مانند زهر مار می‌کرد


گاهی به قدری مهربان می شد که دل را

از هر کسی غیر خودش بیزار می‌کرد


بر این دوباره دل سپردن، دل بریدن

مایل نبودم او مرا وادار می کرد


مانند گنجشکی به چنگش بودم و او

هم سنگ می‌زد هم مرا تیمار می‌ کرد...




"مریم دلدار بهاری"


[ چهارشنبه 15 شهریور 1396 ] [ 09:12 ب.ظ ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
وقتی تو نیستی

  • وقتی


تنها تر از من نیست،تو بهت این شبها
باید عوض شم من،اما نه از فردا

اصلا از این شنبه ،از هفته بعدی
من بیخیالش شم،قول میدی برگردی؟

وقتی تو نیستی من،رو ریتم غم کوکم
مثله قطاری تو،ایستگاه متروکم

رفتن برام سخته،موندن خوده درده
ساعت نمی فهمه ،برعکس می گرده

قلبم رو می سپارم ،دست فراموشی
یادم میره نیستی،انگار هم آغوشی!!

یا سهم من میشی ،یا اینکه دیوونه!؟
شاید،ولی،مرده،برگرد به این خونه

با این که دلیگرم،دلخسته از دردا
باید عوض شم من ،اما نه از فردا

تغییر آسون نیست،وقتی دلت گیره
مردی که عاشق شد،عشقش نمی میره

عشق دره ی مرگه ،عمق پریشونی
یک عمر می جنگی،بازنده می مونی


اما همین باختن،شیرین تر از برده
عاشق نشی هرگز،رویات پژمرده

شاعر :رضا حسن پناه

[ چهارشنبه 7 تیر 1396 ] [ 12:04 ق.ظ ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
دوست خوب بهترین نعمته
عکس و تصویر #دوست نه...خواهریم...حس خوبیه داشتن دوستی که همیشه هستهمیشه هواتو دارههمیشه همیشه رفیقهحس خوبیه وقتی میتونی تو نبودش ودوری ودلتنگی حالشو خوب کنیاز اون بهتر این حس خوبه که وقتی حالت بده با ی مکالمه ی کوتاه حالت خوب میشهحسای خوب زیاده همین که همه فکر میکردن بعد ۴ سال دوری دوستیمون کم رنگ میشه ولی الان پر رنگ تر از سابقههمین امروز که چن سال پیش طی اتفافات زندگی برای من روز تلخی بوداما با حضور ی دوست خوب تو روزای سخت امروز بهترین روزه(ما این روز از سال۸۸ به عنوان روز دوستیمون انتخاب کردیم)
امروز بهترین روزه ،دوستی منو رفیق جانم ۱۲ ساله شد
ما دیگه دوست نیستیم دوتا خواهریم

[ دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 ] [ 02:39 ب.ظ ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
نامه رسان شهر شما چون کبوتر است.

کبوتر حرم

 

نامه رسان شهر شما چون کبوتر است

این نامه از پری که ندارم سبک تر است

 

اول سلام و عرض ادب عرض احترام

عشق و ارادتم به شما حرف آخر است

 

با یاد تو پرنده شد این دل, امام مهر

"جسمم میان جمع و دلم جای دیگر است  "

 

بین هزار نامه...به نامم رسیده ای

از بس دل رحیم شما مهر پرور است

 

آرامشی که در دل من از نگاه توست

با عطر یاسهای بهشتی برابر است

 

نامه رسان نشسته کنار ضریح تو

چشمم به گنبد است،نگو بار آخر است

 

 

نغمه مستشارنظامی

[ شنبه 23 مرداد 1395 ] [ 03:13 ب.ظ ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
سلام دوستان
سلام  به دوستای خوبم
ممنون بابت حضور همیشگیتون همیشه شرمنده لطف ومحبتتون هستم شرمنده بابت اینکه کم فرصت میکنم بیام وب  واین باعث میشه کم بهتون سر بزنم .
یکی از دوستان قدیمی (داداش روزمرگی )لطف کردن منو به سرگرمی دعوت کردن تو این پستم میخوام تو این سرگرمی شرکت کنم

کتاب:
کتاب های ادبی وتاریخی 
مثل دیوان شعر سهراب سپهری،
 قیصر امین پور فروغ فرخ زاد وخود زنی امید صباغ نو
کتابای تاریخیم:کتابای استاد  زرین کوب ( تاریخ در ترازوشونو ۵-۶ بار خوندم ) استاد شیرین بیانی ،استاد شعبانی،کتابای اقای حسن پیرنیا( انصافا کتابای این اساتید خیلی خوب خوندم
اهنگ ها:
منو ببخش زنده یاد ناصر عبداللهی نوستالژی دوره ی مدرسه م  منو ودوستم عاشق این اهنگ بودیمو وهستیم  وقتیدوستم دانشگاه زنجان قبول شد هر بار که میومد می رفتیم تفریح وگردش گوش میکردیم الانم هردومون واقعن خیلی این اهنگو دوس داریم
اهنگای عشق ی طرفه،بغض، باید کاری کنی زنده یاد مرتضی پاشایی
ماه پیشونی محسن چاووشی
عشق چیز عجیبیه جدا کامران وهومن
درحسرت ماه،باران تویی،اشوبم،مرا به خاطرت نگه دار چارتار
خوشبختی و ستاره بارون میثم ابراهیمی

فیلم 
خیلی اهل فیلم نیستم 
کم پیش میاد  ی فیلمو‌کامل ببینم اماسه فیلم اول مورد علاقمو چند بار دیدم تنها فیلمایی بودن که واقعا چن ماه منو تحت تاثیر قرار دادن
i miis you 
The snow queen 
 Stairway to heaven 
نهنگ عنبر    همش خندیدمم
هیس دختر ها فریاد نمیزنن

بازی:
 بازی؟؟؟ اصلا علاقه ندارم 

شعر:
اشعار شهریار،سهراب سپهری ،قیصر امین پور، هوشنگ ابتهاج ،فاضل نظری،کاظم بهمنی،امید صباغ نو

[ سه شنبه 19 مرداد 1395 ] [ 07:01 ب.ظ ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
رگ خواب تو

امید صباغ نو : .
.
.
رگ خواب تو اگر دست دلم می افتاد
قصه ی عشق، فراهم شدنش حتمی بود

بین ما موش دواندند، خودت می دانی
چون که این رابطه محکم شدنش حتمی بود

شک ندارم که اگر پای تو در بین نبود
جنت آ

 

زندگی، بی تو پُر از غم شدنش حتمی بود

با تو امّا غمِ من کم شدنش حتمی بود

همه جا، از همه کس زخمِ زبان می خوردم

این وسط اسمِ تو مرهم شدنش حتمی بود

رگِ خوابِ تو اگر دست دلم می افتاد

قصّه ی عشق، فراهم شدنش حتمی بود

پا به پای من اگر آمده بودی در شهر

این خبر سوژه ی عالم شدنش حتمی بود

بین ما موش دواندند! خودت می دانی

چون که این رابطه محکم شدنش حتمی بود

سیب و قلیان دو سیب و من و تو... در این حال

شخصِ ابلیس هم آدم شدنش حتمی بود!

شک ندارم که اگر پای تو در بین نبود

«جنّت آباد» جهنّم شدنش حتمی بود...


امید صباغ نو

به نظرم شعر قشنگیه امیدوارم شمام دوس داشته باشین


[ چهارشنبه 30 تیر 1395 ] [ 01:20 ب.ظ ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
تاکی بنالم؟؟تا کجا دلتنگ باشم؟؟؟


عکس و تصویر .. دخترجوﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﻴﮕﻲ ﺷﺎﺧﻢ و ﺑﻪ ﻛﺴﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﺎﻛﺴﻲ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﻤﻴﺸﻦ ﻣﻴﮕﻲ اﻭﺳﻜﻮﻝ .... ...


بگذار امشب با خودم یکرنگ باشم

اصلا نیا تا مدتی من هنگ باشم

دیگر نمی خواهم دلم بازیچه باشد

بهتر که احساسی نباشد، سنگ باشم

در کوچه های شهر این مردان نامرد

شاید همان بهتر که کوری لنگ باشم

من با تمام قدرتم با خواهش دل

باید بجنگم، کشته ی این جنگ باشم

تا کی حواسم پیش چشم آدمکهاست؟

بهتر که من هم گیج و مات و منگ باشم

فکرم مشوش می شود وقتی نباشی

تا کی بنالم؟ تا کجا دلتنگ باشم؟

[ سه شنبه 15 تیر 1395 ] [ 03:43 ب.ظ ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
گم شدم..

گم شدم در گیر و دار آرزو های خودم

 

گم شدم در گیر و دار آرزو های خودم

تا به تنهایی رسیدم باز با پای خودم

 

مثل احساسی که از دلبستگی بیزار بود

من زمستانم گریزانم ز سرمای خودم

 

آتش سوزان عشقم در مسیر سرد باد

می شوم توفان ویرانی فردای خودم

 

قصه نامحرمان بس بود اما پس چرا

می کشم کشتی دزدان را به دریای خودم

 

خورده ام صد بار چوب اشتباهم را ولی

می کنم تایید مرگم را به امضای خودم

 

ادعا کردم که کوهم ریشه دارم در زمین

با نسیمی جابجا گشتم من از جای خودم

 

بس که گریان کرده ام لبخند های شوق را

سیل این دیوانگی آمد به صحرای خودم

 

حمیدرضا نادری

[ سه شنبه 1 تیر 1395 ] [ 12:39 ب.ظ ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
حیدر بابا


عکس و تصویر من میسازم دنیامو یه نفره

حیدر بابا، دنیا یالان دنیا دی                             سلیماندان، نوحدان قالان دنیا دی

اوغول دوغان، درده سالان دنیا دی                هر کیمسیه هر نه وئریب، الیبدی

افلاطوندان بیر قوری آد قالیبدی                      حیدر بابا، یارــ یولداشلار دوندولر

بیرــ بیر منی چولده قویوب، چوندلر                چشمه لریم، چراغلاریم، سوندولر

یامان یئرده گون دوندی، آخشام اولدی           دنیا منه خرابه­ی شام اولدی !

حیدر بابا ،یولوم سنن کج اولدی                       عمروم کچدی، گلممه دیم گج اولدی

هئچ بیلمه دیم گوزللرون نج اولدی                   بیلمزدیم دنگه لروار، دونوم وار

                        ایتگین لیک وار، آیرلیق وار، ئولوم وار 

[ چهارشنبه 5 خرداد 1395 ] [ 10:58 ب.ظ ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
سال دیگه جشنمون کنارهم...
عکس و تصویر من و دوست جون جونیم

دل من دیر زمانی است که می پندارد:

((دوستی )) نیز گلی است ،

مثل نیلوفر و ناز ،

ساقه ترد ظریفی دارد.

بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد

جان این ساقه ی  نازک را

-  دانسته-

بیازارد!

در زمینی که ضمیر من و توست ،

از نخستین دیدار ،

هر سخن ، هر رفتار ،

دانه هایی است که می افشانیم.

برگ و باری است که می رویانیم

آب و خورشید و نسیمش ((مهر))است

گر بدانگونه که بایست به بار آید ،

زندگی را به دل انگیزترین چهره بیاراید.

آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف ،

که تمنای وجودت همه او باشد و بس.

بی نیازت سازد ، از همه چیز و همه کس.

زندگی ، گرمی دل های به هم پیوسته ست

تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست.

در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز ،

عطر جان پرور عشق

گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز

دانه ها را باید از نو کاشت.

آب و خورشید و نسیمش را از مایه ی جان

خرج می باید کرد.

رنج می باید برد.

دوست می باید داشت!

با نگاهی که در آن شوق برآرد فریاد

با سلامی که در آن نور ببارد لبخند

دست یکدیگر را

بفشاریم به مهر

جام دل هامان را

مالامال از یاری ، غمخواری

بسپاریم به هم

بسراییم به آواز بلند:

- شادی روی تو !

ای دیده به دیدار تو شاد

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

تازه ،عطر افشان

گلباران باد

عکس و تصویر سلام دوستان عصر همه بخیر‌. اینم چالش دستخط من با موضوع دوست خوب به سفارش ...

۱۸ اردیبهشت ۱۱ همین سالگرد دوستی صادقانمون مبارک


به امید۱۲ همین سالی که کنارهم این روز رو جشن میگیرم


سما جووووووووونم خیلی  دوست دارم


امضا~جان شیرین

[ سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 ] [ 08:40 ب.ظ ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
از باور پروانه شدن شرمساریم

وقتی از باور پروانه شدن سرشاریم

 

وقتی از باور پروانه شدن سرشاریم

دل به تاریکی این پیله چرا بسپاریم؟

 

سنگ باشیم ولی در تن کوهی مغرور

دست از دشمنی آینه ها برداریم

 

بعد از این بین سکوت من و لبخند شما

رازهایی که شنیدیم نگه می داریم

 

تا اگر از غم پاییز پریشان بودیم

دست بر شانه ی دلتنگی هم بگذاریم

 

بین ما هرچه که عریان شده خاکستر ماست

ما که معشوقگی آتش و گندمزاریم

 

باد از کوچه ی بن بست خبر آورده

ما دوتا پنجره زندانی یک دیواریم

 

 

مهسا تیموری

[ جمعه 3 اردیبهشت 1395 ] [ 03:03 ب.ظ ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
باید بپرسم از مردمان این شهر

شل میکنم فقط گره ی روسریم را

 

امشب که بغض دارم و شور سه تار نیست

از من به جز نوشتن شعر انتظار نیست

 

شل میکنم فقط گره ی روسریم را

از بغض لعنتیم که راه فرار نیست!

 

شومینه روشن است و تعجب نمیکنم

وقتی که به هوای بهار اعتبار نیست!

 

لم می دهم که بشنوم اخبار روز را

وقتی دلم برای کسی بیقرار نیست!


این پرده را کنار بزن تا بگویمت

در باغچه، نشانه ای از برگ و بار نیست

 

باید بپرسم از همه ی مردمان شهر

بر شاخه ی درخت شما هم بهار نیست؟!!

 

"مریم آرام "

[ چهارشنبه 25 فروردین 1395 ] [ 07:59 ب.ظ ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
قسم به عشق که گمگشته ی دلم بودی

قسم به عشق ، که گمگشته ی دلم بودی

 

قسم به عشق ، که گمگشته ی دلم بودی
اگر کنار تو بودم ، مکملم بودی

به خاک مشترک و پاک هر دو مان سوگند
من از وجود تو بودم ، تو از گلم بودی

بدون دیدن روی تو ، عاشقت بودم
درون قاب دل آخر ، شمایلم بودی

برای یافتنت ، دل زدم به دریاها
تو آرمان رسیدن به ساحلم بودی

دلم نوشته نت عشق را به پنجه ی تو
که پنج_گانه ی خط های حاملم بودی

هزار چرخ خطا زد فلک ، که تا امروز
نبینمت که همین جا ، مقابلم بودی

اگر که بخت ، کمی مهربان تر از این بود
به روی شانه ی خالی ، حمایلم بودی. ..

 

ناشناس ؟؟؟


پ.ش: این پست تقدیم به همه کسایی که عاشقن


دوست خوبم که هیچ وقت نتونستم تصمیمش رو درک کنم


[ پنجشنبه 19 فروردین 1395 ] [ 03:13 ب.ظ ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
مرد باش
ﺯﻥ ،، ﺑﺎﻡ ﻧﯿﺴﺖ
ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻮﺍﺧﻮﺭﯼ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻏﺶ ﺑﺮﻭﯼ
"ﺁﺳﻤﺎﻥ " ﺍﺳﺖ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯ

ﺳﯿﮕﺎﺭﻧﯿﺴﺖ
ﮐﻪ ﺑﮑﺸﯽ ﻭﺗﻤﺎﻣﺶ ﮐﻨﯽ
"ﺍﮐﺴﯿﮋﻥ" ﺍﺳﺖ ﺍﻭﺭﺍ ﻧﻔﺲ ﺑﮑﺶ

ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻧﯿﺴﺖ
ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻧﯽ ﻭﺭﻭﯼ ﻧﯿﻤﮑﺘﯽ ﺟﺎ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ
" ﮐﺘﺎﺏ" ﺍﺳﺖ ﺍﻭﺭﺍﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ

ﺍﻭﯾﮏ"ﺯﻥ" ﺍﺳﺖ ﺍﮔﺮﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯽ "ﻣﺮﺩ" ﺑﺎﺵ.... 

"ﺳﯿﻤﯿﻦ ﺑﻬﺒﻬﺎﻧﯽ

[ یکشنبه 15 فروردین 1395 ] [ 12:07 ب.ظ ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب
صفحات وب

دانلود آهنگ جدید