تبلیغات
x ✿زندگی به روایت دخترک شهریوری✿
اومدم خونه ی اولم
بعد مدت ها تصمیم گرفتم ی پست بذارم
تصمیم گرفتم حرفای خودم به خودم رو اینجا یاد داشت کنم
شاید مثلا چن سال بعد وبلاگم رو برای خوندن دادم به یکی
اونم کلی کیف کنه 
وبلاگم مث ی نامه های قدیمی مامان بزرگا تو حال حاضر باشه
که بعدش کلی کیف میکنیم
اینا رو گفتم یادم رفت بگم 
من اومدم به خونه ی اولم سلاااااام

[ 27 تیر 97 ] [ 20:27 ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
قبولی ارشد
کد۱۲۰۴۳ آموزش زبان فارسی به غیر فارسی زبانان
اولویت اول
ارشد قبول شدم

[ 12 شهریور 97 ] [ 22:35 ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
تولدم
امروز ۲۳ ساله شدم
خودم جان تولدت مبارک

[ 5 شهریور 97 ] [ 20:13 ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
فردا رو نه من هیچ کس نمیدونه
راستش امروز با کلی انرژی مثبت شروع به کار کردم
حالمو کلا اول به خدا بعذ به خودم گره زدم
همکار جدیدم شرایطش واقعا سخته
دوتا دحتر ومادری که خودش به نوعی مخارج خونه رو تامین میکنه
خواهرشم دانشجوی تاریخ بینوله سال بعد درسش تموم میشه
من واقعا دلم نمباد بگم که کار نکن
وواقعا برام سخته من از بدو ورودشون پذیرفتم حقوقم کم بشه
اما باز کمتر واقعا کم لطفی به خودمه 
جالبیش اینحاست امروز دکتر میگفت تو میتونی بی کار بمونی
کاملا میشد فهمید حس کرده بودن نمیخوام دیگه کار کنم
خیلی دوست داشتم بگم بیکاری افسردگی میاره
کلا کج خلقیم میاره
اما خب هر آدمی باید جوری حقوق بایدبگیره که درآمدش عادلانه باشه
قطعا کسی که تو راسه باید جوری شرایط رو ایجاد کنه
کسی که به کارش علاقمند با کم بودن حقوقش دلزده نشه
و خودش تصمیم نگیره با اینکه از بیکاری بیزاره به خاطر ی نفر دیگه
که اون شرایط خاصه خودش رو از گردونه خارج کنه
من رسالتم انسان بوده
با اینکه با بیکار بودن سخت میتونم کنار بیام
اما امشب پیام دادم وگفتم خانوم موسوی تنها کار کنن
خدای همه ی ما بزرگه
وشاید من جای دیگه و بهتر جذب شم
از کجا معلوم

[ 3 مرداد 97 ] [ 22:47 ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
اندر احوالات شغل بنده
اندراحوالات شغل بنده

راستش نمیدونم چه خبره 

اما خب اصلا دوس ندارم به فکر دو رویی وچن چهره ای باشم

ایمان دارم خدا هوای هممون رو داره 

اصلا خدا دستش تو دستمونه البته اگر بخوایم 

من یک ساله یاد گرفتم حالمو به خدا گره بزنموبس

امروز طی مزاکره ی صورت گرفته قرار بر این شد 

این دختر خانوم با شرایط خاص که پدرش فوت شده و..‌‌..

منشی باشه از تایم۳ونیم _چهار منم دستیار باشم 

از تایم حضورخانوم دکتر ساعت یک ربع به ۶ شروع به کار کنم

حقوقم ی مقدار کم شد که اون برام اون قدر اهمییت نداره

چون عوضش تایم کاریم خیلی کمتر شد اونم شرطه برام

اما از  ی رفتار وحرکت دلگیرم کلید مطب که دوتاست یکیش 

دست دکتر یکیش دست من بود من امروزاین کلید رو برای چند دقیقه گرفتم

اونم بابت اینکه این همکار جدید درو باز نکنه اذییت نشه

بعد گذاشتمش رو کانتر ی جور برداشتن حس کردم چه قدر به 

شخصیتم برخورد اونم من بااین رفتار با اینکه حقوقم کم شد حاضر به همکاری شدم

چه قدرم بابت ایشون و شرایطشون ناراحت شدم و.....

من که بد نمیشم بد رفتار نمیکنم

اما خب بعضی وقتا آدمایی که شرابطشون خاصه 

خودشون بی مهرن وگاهی به بقیه باید حق داد

به این آدما با این شرایط امااین رفتار بد ،بد رفتار میکنن

من به این شغل باتوجه به دروغای ردوبدل شده دورویی ها که به عنوان

شغل دائم فکر نمیکنم

من همچنان منتظرم هفته ی اول شهریور که خودم تولدم۵ شهریوره بیاد

کاش کاش اتفاق بیفته دو تا اتفاق



[ 31 تیر 97 ] [ 03:19 ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب
صفحات وب


دانلود آهنگ جدید