تبلیغات
تبلیغات ✿زندگی به روایت دخترک شهریوری✿
قسم به عشق که گمگشته ی دلم بودی

قسم به عشق ، که گمگشته ی دلم بودی

 

قسم به عشق ، که گمگشته ی دلم بودی
اگر کنار تو بودم ، مکملم بودی

به خاک مشترک و پاک هر دو مان سوگند
من از وجود تو بودم ، تو از گلم بودی

بدون دیدن روی تو ، عاشقت بودم
درون قاب دل آخر ، شمایلم بودی

برای یافتنت ، دل زدم به دریاها
تو آرمان رسیدن به ساحلم بودی

دلم نوشته نت عشق را به پنجه ی تو
که پنج_گانه ی خط های حاملم بودی

هزار چرخ خطا زد فلک ، که تا امروز
نبینمت که همین جا ، مقابلم بودی

اگر که بخت ، کمی مهربان تر از این بود
به روی شانه ی خالی ، حمایلم بودی. ..

 

ناشناس ؟؟؟


پ.ش: این پست تقدیم به همه کسایی که عاشقن


دوست خوبم که هیچ وقت نتونستم تصمیمش رو درک کنم


[ پنجشنبه 19 فروردین 1395 ] [ 03:13 ب.ظ ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
مرد باش
ﺯﻥ ،، ﺑﺎﻡ ﻧﯿﺴﺖ
ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻮﺍﺧﻮﺭﯼ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻏﺶ ﺑﺮﻭﯼ
"ﺁﺳﻤﺎﻥ " ﺍﺳﺖ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯ

ﺳﯿﮕﺎﺭﻧﯿﺴﺖ
ﮐﻪ ﺑﮑﺸﯽ ﻭﺗﻤﺎﻣﺶ ﮐﻨﯽ
"ﺍﮐﺴﯿﮋﻥ" ﺍﺳﺖ ﺍﻭﺭﺍ ﻧﻔﺲ ﺑﮑﺶ

ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻧﯿﺴﺖ
ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻧﯽ ﻭﺭﻭﯼ ﻧﯿﻤﮑﺘﯽ ﺟﺎ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ
" ﮐﺘﺎﺏ" ﺍﺳﺖ ﺍﻭﺭﺍﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ

ﺍﻭﯾﮏ"ﺯﻥ" ﺍﺳﺖ ﺍﮔﺮﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯽ "ﻣﺮﺩ" ﺑﺎﺵ.... 

"ﺳﯿﻤﯿﻦ ﺑﻬﺒﻬﺎﻧﯽ

[ یکشنبه 15 فروردین 1395 ] [ 12:07 ب.ظ ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
عشق زندگیم روزت مبارک


مادر!


قسم برجامه ی پاکی که از عشقت به تن کردم

 

که تا جان دربدن دارم فراموشت نخواهم کرد


مادر
مادر!

خدا از خاک عشق تو رو سرشته

فـرســتـاده از آســمـون فـرشته

تـا در آغــوش امـن خـود بـگـیـرم

کـه ایـن یـک ذره جا مثـل بهشته
 
مامان جونی پیشاپیش روزت مبارک

[ سه شنبه 10 فروردین 1395 ] [ 03:47 ب.ظ ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
فرشته باش

اگه ادما خوبند توام خوب باش

اگه ادما بدند  تو خوب باش

اگه بی تفاوتند تو خوب باش

اونا آدمن تو فرشته باش..


پ.ن:

مهربون ها رو هیچ وقت تنها نذارید

با خودشون اصلا مهربون نیستند....

[ سه شنبه 10 فروردین 1395 ] [ 03:08 ب.ظ ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
دلتنگ تر از همیشه..
عکس و تصویر کاش عکسی که دارم ازت نفس هم میکشید

کاش عکسی که دارم ازت نفس هم میکشید


   بارون که می باره دلتنگیم اوج میگیره


  دایی خوبم روحت شاد

[ شنبه 7 فروردین 1395 ] [ 06:35 ب.ظ ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
الهی موتو غصه هاتون باشه
عکس و تصویر الهی مو تو غصه هاتون باشه هیچ وقت غصه نخورین آمین التماس دعا فراوان

ی دعا برای دوس جونیای خوبم

الهی مو تو غصه هاتون باشه هیچ وقت غصه نخورین

 آمین

[ سه شنبه 3 فروردین 1395 ] [ 08:15 ب.ظ ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
این روزا.....
عکس و تصویر این روزا میگذرن اما من از این روزا نمیگذرم:-/

این روزا میگذرن
اما من از آدمای این روزا نمیگذرم:-/

[ سه شنبه 3 فروردین 1395 ] [ 12:10 ب.ظ ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی
کارت پستال عید نوروز   11 ،

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی

که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی


من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی


چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی
وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی


در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است
حیف باشد که ز کار همه غافل باشی


نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف
گر شب و روز در این قصه مشکل باشی


گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی


حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد
صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی

حافظ


دوست جوتیای گلم

عیدتون پیشاپیش مبارک امیدوارم سال جدید سال رسیدن تک تکمون به ارزوهای قشنگمون باشه

[ شنبه 29 اسفند 1394 ] [ 06:40 ب.ظ ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
برای شادی روحم کمی غزل لطفا..
برای شادی روحم کمی غزل لطفا
برای شادی روحم کمی غزل لطفا
دلم پر از غم و درد است، راه حل لطفا
همیشه کام مرا تلخ می کند دنیا
به قدر تلخی دنیای تان، عسل لطفا !
مرا به حال خودم ول کنید آدم ها
فقط برای کمی گریه لا اقل، لطفا
کسی میان شما عشق را نمی فهمد
ادا،دروغ بس است این همه دغل، لطفا
کجاست کوهکنی تا نشان دهد اصلا
به حرف نیست که عاشق شدن،عمل لطفا
"به زور آمده بودم، به اختیار مرا"
ببر به آخر دنیا از این محل لطفا
نمانده راه زیادی، کنار قبرستان
پیاده میشوم آقا... همین بغل، لطفا
فرزاد نظافتی

[ جمعه 28 اسفند 1394 ] [ 03:38 ب.ظ ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
سنگم نزن شکسته دل این حوالی ام

سنگم نزن شکسته دل این حوالی ام

 

 

هر چند از طراوت چشمات خالی ام

سنگم نزن شکسته دل این حوالی ام

امروز را به خاطر تو شب نمی کنم

فرقی نمی کند شب و روز خیالی ام

اینجا ببین سکوت مراضبط کرده اند

فریاد مرده بر لب زنجیر لالی ام

حتی غزل دوای سکوتم نمیشود

در انتظار حادثه ای احتمالی ام

بی وسعت حضور تو پرواز ناقص است

ای آسمان بیا که زمین گیر کالی ام

در کوچه های تب زده از آه پنجره

یک شب قدم بزن که ببینی چه حالی ام

هر چند در مرام سکوتم گلایه نیست

سنگم نزن شکسته دل این حوالی ام  .


«بهنام صداقت حور»

[ چهارشنبه 26 اسفند 1394 ] [ 06:48 ب.ظ ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
سال۹۴ رو به پایانه...
چند روزی به سال جدید مونده


امیدوارم سال جدید سال رسیدن به ارزوهامون باشه


امسالم گذشت هممون ی سال بزرگ تر شدیم وی سال پیر تر شدیم


کاش بتونیم از گذر عمر بهترین بهره رو ببریم


سال ۹۴ برای من سال خوبی بود تو ی توضیح کلی میتونم بگم


به ی خواسته ای که از سال ۹۳ بهش فک میکردم رسیدم


خداروشکر خونوادم درنهایت صحت وسلامت این سال رو گذروندن


امسال از لوس بودن ولجبازیم کم شد 


صادقانه بگم از خودم ناراحتم که نگران همم،برای همه دلسوزی میکنم


گاهی از خودم خیلی خسته میشم


اما من اگه دلسوز نباشم برای ناراحتی بقیه گریم نگیره که دیگه من نیستم


کاش سال جدید بتونم ی ادم مث خودم کپی کنم تا کنار خودم داشته باشمش


تا با وجود یکی مث خودم تنها نباشم


از کجا معلوم شاید باید ورژن خودمو تغییر بدم  با این دنیا هماهنگ بشم...


راستی دوس جونیا شما از امسال راضی بودین ؟!؟؟؟؟

[ سه شنبه 25 اسفند 1394 ] [ 03:09 ب.ظ ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
چهار شنبه سوری

نترکون! صبر کن! اِ...!!! این که رسمش نیست!!! آره خب، اینی که تو انجامش میدیچهارشنبه سوزی میکنه، چهارشنبه سوری نیست که هموطن!! چهارشنبه سوریچیه؟! اینه...

                                جشن سوری خجسته باد

از جمله جشن های آریایی، جشن های آتش است. امروزه تنها «جشن سوری»، معروف به «چهارشنبه سوری» و نیز «جشن سده» برایمان به یادگار مانده است و درباره جشن های فراموش شده آتش، به «آذرگان» در نهم آذر ماه و «شهریورگان» یا می توان اشاره داشت. آتش نزد ایرانیان باستان نماد روشنی، پاکی، طراوت، سازندگی، زندگی، تندرستی و در پایان بارزترین نماد خداوند در روی زمین بود. 
مجموعه ی آیین های نوروزی از «جشن سوری» (چهارشنبه سوری) آغاز می شود و با آیین سیزده بدر نوروز به سر انجام خود می رسد. 
سوری به معنی سرخ است و اشاره به سرخی آتشی است که در این روز می افروخته اند .  در تاریخ بخارا نیز آمده است  " چون امیر سدید منصوربن نوح به ملک نشست ، هنوز سال تمام نشده بود که در شب سوری چنان که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند..".   این آتش را در شب سوری که همزمان  با روزهای بهیژک یا پنچه ی دزدیده بود برای گریزاندن سرما و فراخوانی گرما، آن هم بیشتر بر روی بامها می افروختند که هم شگون داشته و هم به باور نیاکانمان ، تنوره ی آتش و دود  بر بامها ، فروهرها را به خانه های  خود رهنمون می کرده است .

چند روز پیش از نوروز مردمانی به نام آتش آفروزان که پیام آور این جشن اهورائی  بودند به شهرها و روستاها می رفتند تا مردم را برای این آئین آماده کنند. آتش افروزان ، زنان و مردانی بسیار هنرمند بودند که با برگزاری نمایش های خیابانی، دست افشانی ها ، سروده ها و آوازهای شورانگیز به سرگرم کردن و خشنود ساختن مردمان می پرداختند. هدف آنها انتقال نیروی فزاینده و نیک به مردمان برای چیره شدن بر غم و افسردگی بود. آنها که زنان و مردان شادی بخش خوانده می شدند در روزگار ما هنوز نمود  کوچکی از خود را زیر نام خواجه پیروز یا حاجی فیروز زنده نگاه داشته اند که البته از هنرمندی زن یا مرد آتش افروز در  دوران  گذشته بسیار دور است.

 از هفت روز پیش از نوروز تا دو هفته پس از نوروز با پدید آمدن تاریکی شامگاه، آتش افروزان در تمام نقاط شهر و ده آتش می افروختند که آن را تا برآمدن خورشید روشن نگاه می داشتند. دختران و پسران دور آتش گرد می آمدند و به پایکوبی و سرود خوانی و پرش از روی آتش می پرداختند. این آتش ، نماد و نشانه ی  نیروی مهر میترا و نور و دوستی بود.

آیین آتش افروزی تا روزگار ما بر جای مانده و نام "چهار شنبه سوری" بر خود گرفته است..

در ایران باستان بخش بندی هفته به شنبه و چهارشنبه و... نبوده و در گاهشماری ایرانیان هر یک از 30 روز ماه  نامی ویژه داشته است ( امرداد ، دی بآذر، آذر ، ... ، سروش ، رشن ، فرودین ، ورهرام ، ... ، شهریور ، سپندارمزد ، خورداد  و..) . "هفته" ریشه در آیین های سامی دارد ، که  باور  داشتند  خداوند  جهان را در 6 روز  آفرید  و روز هفتم  به استراحت پرداخت و آفرینش پایان یافت ؛ و از همین رو روز هفتم را به زبان یهودی شنبد یا شنبه نامیده اند که به معنی فراغت  و استراحت است.  بخش بندی روز ها به هفته از یهود به عرب و از اعراب به ایرانیان رسیده است. اعراب  درباره ی هر یک از روزهای هفته باورهایی داشته اند ؛ از جمله اینکه 4 شنبه ی هر هفته  روز شومی است. ایرانیان باستان هرگز چهارشنبه را روز نحس نمی دانستند و هر روز خداوند را روزی مبارک می دانستند و آنان آتش را مطهر و پاک کننده سیاهی ها می پنداشتند و بر همین اساس آتش را در " جشن سوری " برای ایجاد نشاط و شادابی و تازگی بر می افروختند.
آتش افروزی ایرانیان در پیشانی نوروز از آیینهای دیرین است .. شک نیست که افتادن این آتش افروزی به شب آخرین چهارشنبه ی سال ، پس از اسلام رسم شده است. چه ایرانیان شنبه و آدینه نداشته اند.. روز چهارشنبه یا یوم الاربعاء نزد عرب ها روز شوم و نحسی است.. ".
و بدین گونه بود که ایرانیان ، جشن سوری آخر سال و جشن پیش درآمد  نوروز  را در دوره ی اسلامی  به روز چهارشنبه ی آخر سال انداختند تا هیچ روز بد شگونی در روزهای بهیژک آنها نباشد و شومی چهارشنبه از میان برود  و این روز هم به مانند دیگر روزهای پیش نوروزی فرخنده و شاد و باشگون باشد.

برخی آیین های جشن سوری...

 بنا بر باور ایرانیان ، هنگام جشن سوری می بایست از خانه بیرون رفت و همپای  دیگر مردمان جشن گرفت  و شاد و سرخوش بود تا سا ل جدید همراه با شادی  و پیروزی باشد.   فرهنگ ایرانی همواره ستایشگر و پاسدار شادی بوده است.    در ادامه ی سخنمان اشاره ای کوتاه داریم به برخی مراسم های ویژه ی جشن سوری که از دیرباز ، همزمان با  شب چهارشنبه ی آخر سال ، انجام می شده است.  باشد که  زنده نگاه دارنده  و پاسدار این باورها و رسم های زیبا باشیم.  

آتش‌افروزی...

  غروب آخرین سه شنبه ی  سال زمان ویژه ای برای آتش‌افروزی و پریدن از روی آتش است.   در این شب ایرانیان    در گوشه و کنار کوی و برزن ، آتش های بزرگ می افروزند ( هفت بوته ی آتش به نشانه‌ی هفت فرشته و امشاسپند ) و از روی آن می پرند و می خوانند :

 زردی من از تو
سرخی تو از من
***
سرخی آتش مال ما
 زردی ما مال شما
***
گل چهارشنبه سوری
درد و بلا رو ببری


فال گوش...

فال‌گوش ایستادن یکی دیگر از باورهاست .  زنان یا دختران  جوان آرزویی می‌ کنند، پشت دیواری می‌ایستند و به سخنان رهگذران گوش می‌ دهند و سپس با تفسیرِ سخنانی که می‌شنوند پاسخ  و مراد خود را می‌ گیرند. 


قاشق زنی...


رسم دیگر قاشق‌زنی است. بدین گونه که زنان و  پسران جوان چادر بر سر می‌ کنند، روی خود را می‌گیرند و به  خانه ی همسایگان و آشنایان می ‌روند.  صاحبخانه از آوای قاشق‌هایی که به کاسه می‌خورد، در خانه را باز می ‌کند و آجیل چهارشنبه‌سوری، شیرینی، شکلات، نقل و گاه  پول در کاسه ی آنها می‌ ریزد.



شال اندازی...

در بسیاری روستاها به ویژه آذربایجان و مرکز ایران ، پسران جوان از روی بام خانه ی نامزد خود شال به پایین می اندازند و دختران در گوشه ی شال ، شیرینی و آجیل و... می گذارند.  این رسم را شال اندازی گویند. در روستاهای لرستان ، مردان جوان قبل از غروب اسب‌هایشان را بیرون می‌آورند و نمایشی اجرا می ‌کنند. در شهرهای دیگر، پسران برای ایجاد هیاهو دست به کارهایی شگفت انگیز می ‌زنند.  کوزه‌های گلی را با باروت پر کرده ، فتیله ای در آن قرار داده و روی آن را می‌کوبند تا سفت شود ؛ سپس  با افروختن فتیله اینگونه به نظر می ‌رسد که از کوزه آتش بیرون می ‌جهد . گیلانی‌ها خاکستر آتش‌افروزی جشن سوری را بامداد چهارشنبه ، پای درخت‌ها می‌ریزند و باور دارند که درخت ها بارور می‌شوند. پختن آش ، خوردن آجیل چهارشنبه سوری ، کوزه شکستن و گره گشا و دفع چشم زخم و بخت گشایی و شب نشینی ، همه از مراسم این شب فرخنده است.  


خواجه پیروز (آتش افروز)...

«خواجه پیروز» یا واژه ی معرب « حاجی فیروز» ، از باورهای زیبای گره خورده با نوروز است که ریشه ای بسیار کهن در این سرزمین دارد. خواجه پیروز ، نامش گواه پیروزی و عنوانش نشان بزرگواری و سروری ست. چهره ی سیاه شده ی خواجه پیروز دلیل بازگشت او از جهان مردگان و نیز نماد سیاهی زمستان است و لباس سرخ او هم نماد سرخی آتش و آمدن گرما و نیز نماد سرخی گلها و طبیعت زیبای نوروزی است. شادی و پایکوبی او هم به خاطر پیروزی بهار و باز زایی طبیعت و زایشها و رویشها ی نوروزی است.  افزون بر اینها نماد بازگشت ایزد شهید شونده ی استوره ها و نیز نماد بازگشت سیاوش شهید می باشد و برخی سرخی لباس او را نماد خون آنها دانسته اند.

[ سه شنبه 25 اسفند 1394 ] [ 02:05 ب.ظ ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
شنیده می شود از آسمان

شـــنیــده مـی‌شـود از آسـمـان صـدایی که...

  کشیده شعر مرا باز هم به جایی که ...

        نبود هیچ کسی جز خدا، خدایی که...

            نـــوشت نـام تــورا، نـام آشــنایی که

                  پــس از نــوشتن آن آسمان تبسم کرد

و از شـنـیـدنـش افـلاک دسـت و پـا گـم کـرد

     نـوشت فاطمه، شاعـر زبانش الکـن شـد

           نـوشت فــاطمه هــفـت آسمـان مزین شد

                نـوشـت فـاطـمـه تکـلیـف نـور روشن شـد

                     دلـیــل خـلــق زمـیــن و زمـان معــیــن شـد

                         نوشـت فـاطمه؛یعـنی،خـدا غـزل گـفـته است

غـزل قـصـیـده‌ نـابـی کـه در ازل گـفـتـه اسـت

       نــوشـت فـاطـمـه تـعـریف دیگــری دارد

             ز درک خــاک مـــقــام فــــراتــری دارد

                     خـوشا بـه حـال پـیـمـبـر چـه مـادری دارد

                           درون خانــه بــهــشـــت مــعــطـــری دارد

                                پــدر هـمیشه کنارت حـضور گـرمی داشــت

بـرای وصـف تـو از عـرش واژه بـر مـی‌داشـت

            چـرا کـه روی زمـین واژه‌ی وزیـنی نـیـسـت

                  و شأن وصف تـو اوصاف ایـنچـنـیـنی نـیـسـت

                        و جـای صحـبـت ایـن شـاعــر زمـیـنی نـیـسـت

                              و شـعـر گـفـتـن مـا غــیـر شـرمـگـیـنـی نـیـسـت

                                     خـــدا فــراتــر از ایــن واژه‌هــا کـشـیـده تـورا

گـمـان کـــنم کـه تـورا، اصـلا آفـریـده تـورا

           کــه گــرد چـادر تــو آسـمـان طـواف کـنـد

                و زیــر ســایـــه آن کـعــبـه اعــتـکـاف کـنـد

                     مـــلک بـبـیـنـد و آنـگــــاه اعــتـــراف کـنــد

                          کــه این شکوه جهان را پر از عـــفــاف کــنــد

                               کـــتـاب زنـــدگــی‌ات را مـــرور بــایـــد کــرد

مـرور "کـوثـر" و "تـطـهـیـر" و "نـور" بـایـد کـرد

                  در آن زمــن کــه دل از روزگــــار دلـخـور بــود

                      و وصــف مـــردمـــش الــهَــیـکــم الــتـکـاثـر بـود

                           درون خــــانـــه‌ تــــو نــان فـــقـــر آجــــر بــــود

                                شـــبــیــه شــعــب ابــی طـالــب از خـــدا پــر بـود

                                  بـــهـشــت عـــالـــم بـــالا بـــــرایــت آمـــاده اســت

حـصـیـر خـانـه مـولا بـه پـایـت افـتـاده اسـت

                        بـــه حــکـم عـشــق بــنـا شـد در آسـمـان عـــلـــی

                            عـــلــی از آن تـــو بـــاشــد؛ تـو هــم از آن عــلــی

                                چــه عــــاشـقـانـه هــمــه عــــمـر مـهـربـان عــلــی

                                   بـه نـان خــشـک عـــلــی سـاخـتـی، بـه نـان عــلــی

                                    از آســــمــان نــگـــاهـــــت ســتـــاره مـــی‌خـواهـــم

اگــــر اجــازه دهــی بـا اشــاره مـی‌خـواهـم

             بـــه یــاد آن دل از شـــهــر خـسـتـه بـنـویـسـم

                    کــنـار شـعــر دو رکـعـت نـشـسـتــه بـنـویـسـم

                         شــــکـسـتـه آمــده‌ام تـــا شـکـــــسـتـه بـنـویـسـم

                               و پــیـش چـشـم تــو بـا دسـت بـسـتــه بـنــویـسـم

                                     بــه شـعـــر از نــفــس افـــتــاده جــان تــازه بـده

و مـادری کـن و ایـن ‌بـار هـم اجـازه بـده

             بــــه افـــتـخـار بــــگـویـیـم: از تـــبـار تـوایـم

                                        هــنــوز هــم کـه هـنـوز اسـت بـی قـرار توایم

                       اگـــر چــه مــا هـمـه در حـسرت مـزار تـوایــم

                             کـــنــار حـضـرت مـعـصـومـه در کـنـار تـوایـم

                                   فـضای سیـنـه پـر از عـشـق بـی کـرانـه تـوسـت

کـرم نـمـا و فـرود آ کـه خـانـه، خـانـه‌ تـوسـت

 شعر:سید حمید رضا برقعی  




[ شنبه 22 اسفند 1394 ] [ 06:59 ب.ظ ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
دوستان!!!
سلام دوستان


این پستم روز گذشتم نیست ی تذکره 


من هیچ وقت فکر نمیکردم  فضای مجازی مث دنیای واقعیمون باشه


من این وب رو صرفا برای به اشتراک گذاشتن شعر ومتن ادبی گذاشتم


وازتون میخوام به خواستم احترام بذارید فقط وفقط درمورد پستام نظر بدین


من هیچ کامنت خصوصی رو جواب نمیدم پس لطف کنید فقط درمورد پستام کامنت عمومی بفرستید 


ما ادما به اندازی کافی تو دنیای واقعیمون اذییت میشم بیاید تو فضای مجازی همدیگرو اذییت نکنیم

[ شنبه 22 اسفند 1394 ] [ 11:25 ق.ظ ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
تو میروی

قطار میرود  تو میروی  تمام ایستگاه میرود

 

قطار میرود

 تو میروی

 تمام ایستگاه میرود

 و من چقدر ساده ام

 که سالهای سال

 در انتظار تو

 کنار این قطار ایستاده ام

 و همچنان

 به نرده های ایستگاه رفته

 تکیه داده ام.


" قیصر امین پور "


هیچ چیز وهیچکس اندازه شعر بهم ارامش نمیده

[ جمعه 21 اسفند 1394 ] [ 11:30 ق.ظ ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب
صفحات وب

دانلود آهنگ جدید