تبلیغات
تبلیغات ✿زندگی به روایت دخترک شهریوری✿ - پــــــــــــــــرواز
پــــــــــــــــرواز
من ستایش می کنم پرواز را

لاکن گرنباشدپرچه سود است باز را


من از این پنجره گر می پرم امروزشوغ پروازم نیست 

زندگی حتی اگر هم کوک باشد قصدِآوازم نیست


آن نسیم خوش که میبینی همان روشن گر طوفان است

خانه ی امنیه گر با شددلم بی یادتوجولان گه دزدان است


هرهوا خواه که می بینی لباس معرفت می پوشد

در پسِ روی تو خنجر زده می مینوشد


آن شبی که سارقان ماه حقیقت زده را دزدیدند

طالبان حق همه خلوت گزیدندو ره دیوانگی پوییدند


روزی آن جغد اسیری که شوم از نگه رندان بود

از برای منفعت آزاده کردندو خبر از جنگ با زندان بود


گر قرار است به جرم خوردن یک سیب بی خانه شویم  

پشتِ یک قافیه میمیرم چرا باعشق بیگانه شویم


لحظه هایی که ندانسته به بیراهه نماز  آوردیم

قلبمان پرزخدا بود،دست به سویه که دراز آوردیم


من در این شعر خودم را به گلوگاه خطرآوردم

آس در دستِ تو بودو من بی وقفه ضرر آوردم


من از این پنجره گر می پرم امروز تو عزادارم باش

واژه هاگرنفسم رامی برندمردانگی کن چوبه ی دارم باش

«رضا حسن پناه»

[ جمعه 19 تیر 1394 ] [ 04:02 ب.ظ ] [ ♥رَهـــــــآ♥ ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب
نمایش نظرات 1 تا 30

دانلود آهنگ جدید